شد حالتى مشاهده آن دم كه عقل گفت : * نازل شد از خداى جهان بر زمين عذاب
گردى چنان به ديده درآمد كه چرخ پير * كرد اين گمان كه عالم ايجاد شد خراب
افتاد شور و غلغله در بارگاه قدس * روح الامين به لرزه درآمد ز اضطراب
انديشهء بليّهء روز حساب كرد * بود آنكه از علامت آن روز سرحساب
شد شيونى ز خيمهء اهل حرم بلند * كافتاد در زمين و زمان شور و انقلاب
يكباره صبر از كف زينب عنان گرفت * چون شد به خيمه ، توسن آن مالك رقاب
پس از سر عتاب به مركب خطاب كرد * نوعى كه ، خلق ارض و سما را كباب كرد
كاى ذو الجناح ! آن شه عالىتبار كو ؟ * سر خيل آل حيدر دلدل سوار كو
از خون كيست پيكرت آلوده اين چنين ؟ * خون شد دلم ز ديدنت ، آن شهسوار كو ؟
شاهى كه جبرئيل كشيدى جَنيبَتش « 1 » * شد چون نگين سوار تو ؟ آن نامدار كو ؟
ماهى كه نور چشم فلك بود طلعتش * جا داشت بر فراز تو آن شهريار كو ؟
آن آفتاب برج امامت كه گاه گاه * سرمىزد از سپهر تو خورشيدوار ، كو ؟
شاه يگانه ، خامس آل عبا چه شد ؟ * ركن سوم ، خلاصهء هشت و چهار كو ؟
كو مقتداى امت و ، كو آسمان علم ؟ * كو شاه بندهپرور عالم مدار ؟ كو ؟
آن نخل تر كه سايهء رحمت چو آفتاب * افكنده بود بر سر خيل و تبار كو ؟
روزم چو مهر ، روشنى از جلوهء تو داشت * آن روز ، شب چرا شد و آن روزگار كو ؟
گلزار عصمت ، از دم سرد مخالفان * سر تا به پا خزان شد و ، آن نوبهار كو ؟
روزم سيه ز ديدن اينروز گشته است * آن صبح دلگشاى شب انتظار ، كو ؟
چشم و چراغ آل نبى ، شاه دين كجاست ؟ * كو روشنايى دل اميدوار ؟ كو ؟
يك داغ گشته پيكرم از سوز دل چو مهر * مرهم گذار جان و دل داغدار كو ؟
چشم و دلم به هيچ تسلى نمىشود * بود آنكه از رسول مرا يادگار ، كو ؟
هامش
( 1 ) . جنيبت : اسب كتل ، يدك