پرخون چو گشت عارض آن آفتاب دين * زد چرخ پير ، آينهء مهر بر زمين
بر سر ، گهر ز گرد يتيمى فشاند خاك * چون شد به خاك معركه رخسار او قرين
تا گشت نور شمع سنان آن سر شريف * روح الامين كشيد ز دل آه آتشين
ماتم گرفت عيسى ازين غم در آسمان * زين درد شد به تعزيه ارواح مرسلين
چرخ نهم ، به جامهء اطلس فكند چاك * از مهر سوخت داغ به دل ، چرخ چارمين
صحرا ز كوه ، سنگ مصيبت به سينه زد * دريا فكند چين غم از موج بر جبين
گفتى كه شد زمين ز تپيدن ، بر آسمان * گفتى فلك ز زلزله افتاد بر زمين
گفتى سپهر ، تركش تير شهاب شد * برخاست از زمانه ز بس آه آتشين
بيت الحزن به خلق ، شدى گنبد سپهر * از بس فلك كشيد ز دل نالهء حزين
آن روز گشت خانهء شرع نبى ، خراب * آن دم فتاد رخنه به اركان قصر دين
شد شورشى ، كه چرخ ستمگر به فكر رفت * كآمد به پيش ، حادثهء روز واپسين
كى آسمان چنين ستمى را به ياد داشت ؟ * كى ديده بود چشم جهان ، ظلم اين چنين ؟
بستند تا كمر پىِ اين جور ، خاكيان * واشد زبانِ طعنه افلاك ، بر زمين
حاشا كه سر زند ز خوارج هم ، اين گناه * حاشا كه اين معانده آيد ز مشركين
گشتند پس بنات پيمبر ، ستارهوار * بىمحمل و كجاوه ، به جمّازهها سوار
از كربلا به كوفه چوره كرد كاروان * شد سيل خون ز ديدهء روحانيان روان
از سوز سينه ، آتش آن كاروان غم * وز درد و داغ قافله سالار و پاسبان
برگ سفر : مصيبت و بارگران : الم * آشوب و فتنه : محمل تشويش ساربان
حسرت : دليل منزل و ، اندوه : راهبر * غم : زاد و ، درد : توشه ، جرس : ناله و فغان
آه و فغان ماتميان ، ز آسمان گذشت * از قتلگاه چون كه گذر كرد كاروان
از اشك گرمِ اهل حرم ، گشت داغدار * راه گذار قافله چون راه كهكشان
در دم ، ز جاده چاك مصيبت به جيب « 1 » زد * هر موضعى كه گشت گذرگاه بيكسان
شيون فكند طنطنهء صور رستخيز * برخاست شور و غلغلهء آخر الزمان
هامش
( 1 ) . گريبان