در چرخ هم ، ز شعلهء اين درد سوزناك * خورشيد ، آتش دل عيساى مريم است
آن داغ تازه گشت كه هر داغديده را * درد و غمى كه هست ، درين داغ مدغم است
تاريك شد به ديده چو شب ، روز مردمان * گويا غروب نيّر مولاى اعظم است
نور دو چشم فاطمه ، محسودِ نيِّريَن * رنگين حناى پنجهء آل عبا ، حسين
جز غم نبود مائدهء خوان كربلا * جز خون نبود نعمت الوان كربلا
از نان لختهاى دل و آب ديده بود * كردند اگر ضيافت مهمان كربلا
تا شور حشر بر دل ناسور مىرسد * صد كاروان نمك ز نمكدان كربلا
ز آن دم كه گشت شعلهور آن آتش قتال * سيخى است جاده بر دل بريان كربلا
همچون نمك ، در آتش دلها فغان كند * شور شبِ وداع اسيران كربلا
افلاكيان ، هنوز به سر خاك مىكنند * ز آن گردها كه خاست ز ميدان كربلا
پاى فرات ، آبلهدار از حباب شد * در جستجوى سوخته جانان كربلا
آب روان ز موج ، الف مىكشد هنوز * از انفعال حلق شهيدان كربلا
شد شمعوار ريشه كن از سوز تشنگى * نخلى كه سركشيد ز بستان كربلا
در قيد رشته همچو اسيران فتاده است * عقد گهر به ياد يتيمان كربلا
دارد پيام از دل صد چاك مصطفى * هر گل كه سرزند ز گلستان كربلا
از غم دگر نكرد كمر چرخ پير راست * ز آن دم كه ديد داغ جوانان كربلا
دلها چو داغ لاله بود در وطن غريب * از روز بيكسى غريبان كربلا
ياد از زبان تشنهلبان مىدهد هنوز * گر سبزهاى دمد ز بيابان كربلا
ز آن دم كه ديد تشنهلب آن نامور بماند * آب گهر ، گره به گلوى گهر بماند « 1 »
چون سوى خيمه نعرهء آن طاغيان رسيد * ز اهل حرم ، فغان به زمين و زمان رسيد
شد شورشى ، كه ناله به ملك حجاز رفت * چون صبحدم ز طبل مخالف فغان رسيد
هامش
( 1 ) . در اين بند بر خلاف قاعده در كلمات قوافى شش مورد « شايگان » وجود دارد كه از ارزش ادبى آن كاسته است ، هر چند در سبك اصفهانى اينگونه خلاف قاعدهگويىها چندان دور از انتظار نيست .