طاقت ز اهل بيت عنان تافت ، تا به گوش * آواز پاى مركب آن طاغيان رسيد
از تن ، روان دختر زهرا وداع كرد * حرف وداع تا به لب سروران رسيد
همچون جرس ، سپهر لبالب شد از خروش * از بس فغان و نوحه به كون و مكان رسيد
پس اجر جانفشانى آن دشت هولناك * اول به شيعيان امام زمان رسيد
از هم گسست سلسلهء ربط كاينات * چون نوبت قتال به آن خاندان رسيد
گشتند ساكنان فلك آب ، از حجاب * ز آن بانگ العطش كه به كرّ و بيان رسيد
آن روز ، بس كه جان گرامى به باد رفت * دور فلك ز زندگى خود به جان رسيد
عباس از فرات چو پر كرد مشك آب * صد زخم تير بر تن آن نوجوان رسيد
قاسم به قصد حرب چو پا كرد در ركاب * بانگ عروس تا به نُهم آسمان رسيد
چون اذن حرب خواست على اكبر از پدر * نوبت به آه و نالهء روحانيان رسيد
آن دم كه كرد سرور دين قصد كارزار * گفتى كه دور فتنهء آخر زمان رسيد
برخاست از زمين و زمان شور رستخيز * شورى كه تا ملايك عرش آشيان رسيد « 1 »
پر گرد ، روى او چو زد گرد سپاه شد * خورشيد ، شد گرفته و عالم سياه شد
تا شد جدا ز تن ، سر آن آسمان جناب * خنجر به خود كشيده ، برون آمد آفتاب
افغان ، سپندوار ز اختر بلند شد * بر تن فلك كشيد الف داغ از شهاب
از صدمهء تپانچه ، رخ چرخ شد كبود * سيلاب خون گريست ز غم ، ديدهء سحاب
غلتان به تابهء دل تفتيده ، ماهيان * مرغان به سيخ نالهء جانسوز خود كباب
حوت « 2 » سما ، برشته شد از سوز قدسيان * دلوِ « 3 » فلك ز اشك ملايك شدى پرآب
هر نخل پا گرفته ، به سر زد ز شاخ دست * هر لاله را ، ز ديده فرو ريخت خون ناب
از انفعال آن جگر تشنه ، مىخورد * آب روان هنوز ز گرداب ، پيچ و تاب
روى زمين ز خجلت آن قوم ، منفعل * ز آن فعل ناصواب ، سماوات در حجاب
هامش
( 1 ) . در اين بند نيز در كلمات قوافى چهار مورد « شايگان » رخ داده است .
( 2 ) . ماهى بزرگ ، و نام برج دوازدهم از دوازده برج فلكى .
( 3 ) . ظرفى كه با آن آب از چاه مىكشند ، و نام برج يازدهم از دوازده برج فلكى .