همچو آيينه اگر پاك و مصفّا گردى * محو رخسارهء جانانه سراپا كنمت
در ره عشق مدد از خرد خام مگير * تا به تدبير جنون واله و شيدا كنمت
شعلهاى از قبس طُور جنون گير و بسوز * تا به صحراى طلب باديه پيما كنمت
لن ترانى شنوى گر ارنى گوئى باز * پرده افگندم ازين راز كه بينا كنمت
يك جهان درد اگر رو به تو آورد ، بيا * تا كه رو سوى وى آورده مداوا كنمت
در غم مهدى موعود چو « پروانه » بسوز * تا چو او جرعه كش جام تولّا كنمت