محمّد على مجاهدى « پروانه »
صداى پاى تو
بيا كه نقش تو در منظر دلم باقىست * صداى پاى تو در خاطر دلم باقىست
كجا خيال تو از ياد من تواند رفت ؟ * كه نقش روى تو در منظر دلم باقىست
اگر به چشمهء چشمِ دگر سرشكى نيست * بيا بيا كه هنوز آذر دلم باقىست
اگر كه خرمن ما را به باد خواهى داد * كمى هنوز ز خاكستر دلم باقىست !
ز بام كوى محبّت كجا كنم پرواز * كه زخم تير غمت در پر دلم باقىست
از آن شراب كه چشمت به كام جانم ريخت * هنوز مستى مى در سر دلم باقىست