عالمى را چشم امّيدست بر باغ بهشت * آنكه دل دارد هوايش ، جلوهء مينوى كيست ؟
شهرهء آفاق باشد ديدهء جادوى حُور * حور را مسحور چشم از نرگس جادوى كيست ؟
زلف شب مىگردد عطر آگين ز شبنم دم بدم * اينهمه عنبر فشانى از شكنج موى كيست ؟
شام هجران مىدهد بوى نسيم صبح وصل * اين نسيم ، از كدامين سو و اين بو ، بوى كيست ؟
لالههاى سُرخ خون بارند در راه وصال * اين خط خونين مگر در امتداد كوى كيست ؟
مقدم مهديست گلباران و با خون ، لاله گون * ورنه اينسان عالم آرا طلعت نيكوى كيست ؟
عاشقان را سوى او باشد همه چشم « اميد » * ديدهء حق بين او تا آنكه بينى سُوى كيست ؟