به جام باده چه حاجت بود مرا كه هنوز * شراب عشق تو در ساغر دلم باقىست
اگر به سير گلستان شعر خواهى رفت * بيا كه شعر تو در دفتر دلم باقىست
به كام خويش تو را ديدهام شبى در خواب * هنوز عطر تو در بستر دلم باقىست
اگر چه شمع فرو مرد و سوخت « پروانه » * ولى سرشك غم و اخگر دلم باقىست