تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
نعمت اللّه شمسىپور « فاكر »

شهر آينه‌ها

بيا كه گلشن جان بىتو سبز و خّرم نيست * تو آگهى كه دلى از فراق بىغم نيست
اسير بند غمت از دو كون آزادست * گداى كوى تو را حاجت دو عالم نيست
كدام سينه ز هجر تو نيست آتشبار ؟ * كدام قامت موزون كه از غمت خم نيست ؟
شميم زلف تو پهلو زند به مشك ختن * صفاى اشك دو چشمت در آب زمزم نيست
به پرتو رخ تو نيست مهر عالمتاب * به وسعت نظرت ، هفت بحر ، جز نم نيست
فراغ خاطر اگر نيست از فراق تو هست * كدام اياغ دلى پر ز بادهء غم نيست ؟
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 84 | محمد على مجاهدى