بهار زندگيم در خزان نشست ، بيا * ( بهار نيست به باغى كه باغبانش نيست )
كنار تربت زهرا تو گريه كن ، كه كسى * بجز تو باخبر از قبر بىنشانش نيست
بيا و پرده ز راز شهادتش بردار * پسر كه بىخبر از مادر جوانش نيست
بجز ولاى تو اى ماه هاشمى طلعت * « شفق » ستاره به هر هفت آسمانش نيست