شبى كه روى تو مىكرد جلوه ، جلوه نداشت * سرشك من كه عروس ستارگان بودهست
به شام هجر تو ديدم كه ماند از رفتار * سَوار عُمر كه با برق همعنان بودهست
خراب عشق تو را از بلا هراسى نيست * خرابه از خطر سيل در امان بودهست
به هر كجا كه روم صحبت از پريشانىست * مگر حكايت زلف تو در ميان بودهست ؟
دو چشم منتظر من به كوچه كوچهء شوق * مدام در طلب صاحب الزّمان بودهست
شنيدهام كه به « پروانه » شمع محفل گفت * كه شعلهء تو به بال و مرا بجان بودهست