تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
گل سورى به باغ و لاله در دشت و دمن خندد * گلايل مستى آغازيده و با صد دهن خندد
رُزِ صد برگ از صهباى شبنم بى سخن خندد * ز مستى ارغوان گاهى به او ، گاهى به من خندد
قدح آرام و مينا پر صدا در پاى دن خندد * كه نوروز همافر با سپاه گل به بار آمد
خروشان سيل مىپيچد به خود از طرف كهساران * رود تا بستر دريا ز يمن قطرهء باران
حدوث آفرينش را نگر از قطره تا عمّان * كهن ، نو گردد و نو كهنه با هر گردش دوران
ز طفلى تا جوانى گير و زان پس پيرى و پايان * جهان ، فانى ، بقا مخصوص ذات كردگار آمد
بهار آمد ، جهان مرده بيدارست پندارى * چمن از ياس و نسرين ، عطر بازارست پندارى
نسيم مشكساى باغ ، عطّارست پندارى * نهان در جيب بستان مشك تاتارست پندارى