سيّد مهدى حسينى ( حسينى )
امير كشور صبح
كرده مستم شراب ناب غمت * زدهام جامى از شراب غمت
در شب تار آسمان دلم * سر بر آورده آفتاب غمت
مىروم سمت انتخابى سرخ * مىنهم پاى در ركاب غمت
شاخههاى اميد را روياند * در كوير دلم سحاب غمت
ندهم من به عالمى اى دوست * لحظهيى شور و اضطراب غمت
غم عشقت به جانم آتش زد * سوختم من در التهاب غمت