مصطفى فيضى كاشانى ( فيضى )
بهاريّهى مسمّط
بهار آمد به بستان ، لاله خندانست پندارى * چمن از عطسهء گل ، عطر بارانست پندارى
دمن ، عطّار مشك اذفر و بانست پندارى * شكوفه دلستان از لطف بارانست پندارى
نسيم جانفزا از كوى جانانست پندارى * و يا نوروز مىگويد ، بهار آمد ، بهار آمد
به بستان كلّه بندد ابر آزارى چو افسرها * گهى غرّان ، گهى پيچان چو ضيغمها ، چو اژدرها
گهى از شوق گريد چون سمنبرها به زيورها * گهى خندد چو آذر مهر با لبخند آذرها
كند آمادهء نوروز نرگس ، سيمها ، زرها * چو بلبل با شتاب اينك ز راه مرغزار آمد