ز خاك ، مرده مىجهد ، مگر نشور مىدمد ؟ * و يا به امر ايزدى مَلَك به صور مىدمد ؟
دوباره جلوههاى حق ز كوه طور مىدمد * ز شاخه شاخهء شجر لواى نور مىدمد
عروس غنچه ميدَرد ميان حجله پيرهن
قامت سرو ناز را بر لب جويبار بين * نرگس عشوه باز را مى زده و خمار بين
قمرى و سار و صعوه را بر سر شاخسار بين * دامن دشت و باغ را پُر گل و پُر نگار بين
زمين پس از فسردگى به آفتاب شسته تن
نهاده دل غمِ جهان به سوى عشق رو كند * ز تاب زلف پُر شكن هماره گفتگو كند
بسانِ غنچه بشكفد حديث رنگ و بو كند * ز نغمه كوه و دشت را چو پُر ز هاى و هو كند
كند اسير خويش را به طرهء شكن شكن