تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
دير گاهىست كه كرده‌ست مكان در دل من * به غم عشقش آميخته آب و گل من
هله جُز ناله و افغان نبود حاصل من * بفزوده‌ست غمش مشكل بر مشكل من
كيست كاين مشكل آسان كند انشاء اللّه * بنده نتواند ، يزدان كند انشاء اللّه
بسكه آن شوخ جفا پيشه ، جفا پيشه كند * دل من زين غم و انديشه پر انديشه كند
هجر و وصلش چو به گلزار دل انديشه كند * آن يكى ريشه كند و آن دگرى ريشه كند
سوزد از آتش هجرش دل محنت كش من * ليك وصلش زند آبى به سر آتش من
چه دلست اينكه يكى روز به سامان نبود * پند نپذيرد و از كرده پشيمان نبود
روز و شب جُز كه در آن چاه زنخدان نبود * چه گنه كرد كه جُز در خور زندان نبود
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 459 | محمد على مجاهدى