در نگهش راز نهان خفته بود * راز نهان دو جهان خفته بود
بام و در از بوى خدا پر شدهست * بوى خدا در همه جا پر شدهست
من شدهام محو سرا پاى او * ديدهء دل غرق تماشاى او
وِرد لب من همه يا مهدىست * وانچه كنم زمزمه يا مهدىست
زمزمهء من نه همين ذكر اوست * سنگ به شوق آمده تكبير گوست
نام خوشش نقش نگين من است * عشق رخش مذهب و دين من است
سلطنت عشق به نام وىست * خضر نبى پير غلام وىست
آمده يعقوب به ديدار او * يوسف مصرى است خريدار او
خال رخش دانهء دام آفرين * باد بر اين دانه و دام ، آفرين