محمّد على مجاهدى ( پروانه )
خانهء خورشيد
باز غم آمد به سراغ دلم * آمد و افروخت چراغ دلم
باز غم آهنگ دلم مىكند * بى خبر از آب و گلم مىكند
چنگ چو بر چنگ دل من زند * راه من سوخته خرمن زند
دل به غمش ، صافى و بيغش شدهست * دل تو مگو پارهء آتش شدهست
از شرر درد بر افروخته * شمع شده ، آب شده ، سوخته
در قفس سينه قراريش نيست * با من دل سوخته كاريش نيست