دل نه همين عاشق رخسار اوست * هر چه بسيجىست گرفتار اوست
در عجبم نخل برومند دين * نخل برومند و تنومند دين
همچو منى را به كنار آمدهست * فصل خزانست و بهار آمدهست !
گفتمش : آيينهء تو اشك من * گفت : توئى آينه اى خط شكن
كار چو بىما و منى مىكنى * خود شكنا ! خط شكنى ميكنى
چون دل تو ره به خدا داشتهست * ره به حريم دل ما داشتهست
ورنه اگر دور شوى از خدا * راه من و تو شود از هم جدا
خلوت دل گر كه حرم كردهاى * اين همه از دولت غم كردهاى
هيچ دلى بى الَم و غم مباد * سايهء غم از سر دل كم مباد