تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
همدم غم هم سخن درد باش * غم محك مرد بود ، مرد باش
در دل محنت زدگان جاى اوست * ما دل بيدرد نداريم دوست
جام مرا پر ز مى نور كرد * قلب مرا آينهء طور كرد
با منِ دلداده سخن گفت و رفت * قصّه‌اى از عشق به من گفت و رفت
رفت و دل خاطره انگيز برد * همره خود جان مرا نيز برد
ديدمش از دور كه بر كوه و دشت * همچو نسيم سحرى مىگذشت