تا ذرّه ذرّه را دل ديگر بر آورد * نقّاش داده دل را شكل صنوبرى
تا چند شام كفر كند عرض تيرگى * وز بيم ، صبح دين نكند پيرهن درى !
وقتست كز نشيمن اقبال مستدام * چون خور برون خرامى با تيغ حيدرى
وانگه به سعى ، بازوى اسلام بر كشى * زين روبهان كفر لباس غضنفرى
يك چند گرد معجرشان مغفرى به فرق * بنماى معجزى كه كند باز معجرى
بشكن شكسته زورقشان را به موج قهر * وانگاه ده به دجلهء خونشان شناورى
جمعى كز آن ميانه به اسلام مايلند * فرمايشان به جادّهء شرع رهبرى
« طالب » رسيد وقت دعا دست دل بر آر * وانگه به دين دعا كن ختم ثناگرى :
شرعت هميشه تازه بود در ميان خلق * وين رَسم خوش اساس نيابد مكرّرى