ما به محفل عشقت ، همچو شمع و پروانه * سوز عاشقى در دل ، داغِ دل به پيشانى
چند ديدهء ما را ، در رهت كنى جيحون * رُوشن از رُخت گردان ، اين جهان ظلمانى
بر كمال صنع خويش ، حق تبارك اللّه گفت * چون تو را به حُسن آراست ، ربّ نوع انسانى
از تو بر سر آدم ، تاج عزّ كرّمنا * نوح را توئى رهبر ، ز انقلاب طوفانى
موسى از جلالت يافت ، ملك عزّت و دولت * عيسى از جمالت گشت ، فرد قدس روحانى
زان جمال قدّوسى ، پرده بر فكن كز عشق * بر رُخت شود حيران ، چشم ماه كنعانى
هم نهان و هم پيدا ، در مثل چو خورشيدى * گرچه از نظر چنديست ، زير ابر ، پنهانى
اى عجب به پنهانى ، مىزند ره دلها * نرگست به شهلايى ، زلفت از پريشانى
از رُخت نقاب افكن ، راز عالمى بگشا * تا عيان شود بر خلق ، سرّ اوّل و ثانى