مهدى الهى قمشهاى
چشم عاشقان تا كى ريزد از فراقت خون
اى جمال زيبايت ، ظلّ حُسن يزدانى * گشته آشكار از وى ، سرّ غيب پنهانى
اى رُخت به نيكوئى ، ماه در شب عالم * چهرهء دل آرايت ، آفتاب نورانى
اى به كشور ايمان ، شهريار بىهمتا * وى به عرصهء امكان گنج علم سُبحانى
چهرهء دلآرا را ، بر جهانيان بنما * چند رخ نهان سازى ، اى كه بر جهان جانى
آيت خدائى تو ، جان مصطفائى تو * قلب مرتضائى تو ، هفت سرّ قرآنى
ز انتظار عالم را ، از كرم برون آور * ساز مُلك گيتى را رَشك باغ رضوانى