تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
حجّت حق ، نور مطلق ، صاحب الامر ، آنكه او * بحر زخّار امامت راست موج واپسين
هستى نه آسمان ، از بهر ذات پاك اوست * چون وجود حلقهء انگشتر از بهر نگين
مهر تابان از فلك پيش فُروغ رُوى او * بر زمين افتاده هر شب همچو چشم شرمگين
هستى او دَر جهان چون آب در گُلها نهان * فيض او دَر شش جهت پنهان چو در موم انگبين
غايبانه عرض حال خويشتن تا كى كنم * روبرو خواهم كه گويم حال دل را بَعد از اين
كى شود يا رب كه آرى پاى دولت در ركاب * چَتر شاهى بر سر از بال و پر روح الامين
يكّه تاز ظلم ، ميدان جهان را بسته است * هست خالى جايت اى لشكر شكن در صَدر زين
تا نيايد دامن عهدت به كف ايّام را * كى تواند پاك شد از گرد بدعت روى دين
همچو شخص چشم بر راهى كه بر تلها رَود * رفته عيسى دَر رَهت بر آسمان چار مبين