تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
عبرت نائينى

حجّت حق ، صاحب الزّمان

تا پرنيان سبز به بَر كرد بوستان * كوه از پرند سرخ بپوشيد طيلسان
تا شد ز سبزه مخزن پيروزه مرغزار * از لاله گشت معدن ياقوت بوستان
در آبدان شكوفه تو گويى كسى به عمد * افكنده است زورق سيمين در آبدان
در بر نمود كرتهء سبز و سپيد و سُرخ * از سبزه و شكوفه و گل دشت و گلستان
اطراف جويبار بنفش و كبود شد * سر زد ز بس بنفشه و نيلوفر اندر آن
بر سرخ گل نگر كه بود برفراز شاخ * همچون عقيق بر سر پيروزه خيزران