تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بر گرد جام لعل بود دانه‌هاى در * آن قطره‌هاى ژاله بر اطراف ارغوان
امروز باغبان ز گل آورد دسته‌اى * كز رَنگ و بُو چنو نبود مشك و بهرمان
گفتم مگر شكفته گل اندر ميان باغ * گفتا شكفته است و بر او مرغ نغمه خوان
فردا يكى به حكم تفرّج بيا به باغ * تا باغ خلد بنگرى امروز در جهان
گلزار از طروات و بستان ز خرّمى * از روضهء بهشت برين مىدهد نشان
بلبل به گلبن اندر و قمرى به شاخ سرو * خوانند مدح حجّت حق ، صاحب الزّمان
آن كو طفيل بودِش او ، بود عالم است * چون كالبد كه بودش او باشد از روان
پيدا بود كه هست جهان جسم و شخص او * جان ويست ، از آن بود از ديده‌ها نهان