ملك الشّعراء محمّد تقى بهار خراسانى ( بهار )
شاه غائب
خيز و طعنه بر مه و پروين زن * در دل من آذر بر زين زن
بند طرّه بر من بيدل نِه * تير غمزه بر من غمگين زن
يك گره به طرّهء مشكين بند * صد گره برين دل مسكين زن
يك سخن ز دو لب شيرين گوى * صد گواژه بر لب شيرين زن
خواهى ار زنى ره تقوى را * زان دو زلف پر شكن و چين زن
تو بدين لطيفى و زيبايى * رو قدم به لاله و نسرين زن