كشتى بودش ناخدا به كار * تا آنكه رساندش بر كران
بىراهبر ما را گذاشتن * دُور است ز دادار مهربان
چون مهر ار پس ابر غيبت است * يك چند پى مصلحت نهان
ليكن اثرش آفتاب وار * پيداست بهر جا و هر مكان
پوشيده نماند به زير ابر * بيرون شود از ابر ناگهان
روشن كند از نور خود زمين * با رايت عدل آيت امان
روزى كه به پيروزى و ظفر * رايات فرازد به فرقدان
انگشترىِ مصطفى به دست * شمشير على بسته بر ميان
آيد ز پى ياريش فرود * آن روز مسيحا ز آسمان