ميرزا ابو القاسم محمّد نصير اصفهانى ( طرب )
امام مشرق و مغرب
جهان پير شد ديگر جوان از رحمت يزدان * ز مولود امام عصر ، آن مولاى انس و جان
زمين و آسمان خندان شد از مولود پاك او * شد از مولود پاك او ، زمين و آسمان خندان
وصىّ احمد مرسل ، امام آخر و اوّل * كه بى امرش بود مُختل ، نظام عالم امكان
نه بى امرش بود رخشنده در افلاك ، مهر و مه * نه بى حكمش بود افلاك گرد خاك سر گردان
بود او روح و گردون تن كه روح و تن فداى او * بود او جان و عالم جسم ، جان قربان آن جانان
امام مشرق و مغرب كه اندر مغرب و مشرق * بود جارى سليمان وار حكم او بر انس و جان