نرم گردد كجا دل تو به افغان * كه به افغان نه نرم گردد آهن
من نجويم به جز هواى دل تو * تو نجوئى بجز بلاى دل من
نازش تو همه به طرّهء گيسو * نازش من همه به حجّت ذو المن
مهدى بن الحسن ستودهء يزدان * شاه علم آفرين و جهل پراكن
كار گيتى ازوست جمله به سامان * پايهء دين از اوست محكم و متقن
خرّم آن روى كش نمايد ديدار * فرّخ آن دست كش رسيد به دامن
پاى از جادهء خلافش بر كش * دست در دامن ولايش برزن
اى ولى خداى خيز و ز گيتى * بيخ ظلم و بن ستم را بر كن
پدرى را توئى پسر كه هزاران * گردن بت شكست و پشت برهمن