ملك الشعراء محمّد تقى بهار خراسانى ( بهار )
خسرو زمانه
اى به روى و به موى ، لاله و سوسن * سبزه دارى نهفته در خَزِ ادكن
سوسن تو شكسته بر سر لاله * لالهء تو شكفته در بُنِ سوسن
لب لعلت گرفته رنگ ز مرجان * سر زلفت ربوده بوى ز لادن
آفت جانى از دو غمزهء دلدوز * فتنهء شهرى از دو نرگس پرفن
هر كجا دست بر زنى به سر زلف * رود از خانه بوى مشك به برزن
زلف را بيهده مكاه كه باشد * دل عشّاق را به زلف تو مسكن
خود به گردن تر است خون جهانى * كى رسد دست عاشقانت به گردن