مؤمن او به جهان نيست ، مگر نطفهء پاك * منكر او به زمان نيست ، مگر نفس لئيم
خسروا پادشها ، بنده نوازا ملكا * اى كه پهلو زده درگاه تو بر عَرش عظيم
من اگر نيستم ، از زمرهء خاصان درت * شادم از اينكه بود پرتو مهر تو عميم
فرق يار تو و اغيار تو ، اين است كه هست * دل اين جاى اميد و دل آن خانهء بيم
به غلامى نَسزَد خصم تو ، چون خواجه سرود * ( روح را صحبت ناجنس ، عذابى است اليم )
كرده دَر چارده آئينه تجلّى رُخ حق * آخرين آينه دارى تو بر عقل سليم
قادر ار بود به آوردن همچون تو پسر * مادر دهر نمىگشت ز بعد تو عقيم
گرنه مهر تو و آباء تو باشد به دلم * باد بر همچو منى ، لعنت شيطان رجيم
تا اثر هست به آه دل مظلوم و غريب * تا بود در خور احسان بشر ، طفل يتيم