تو جانِ جانِ جانى ، از مرگ جسم مگريز * جان تو نيست فانى ، منديش ز ارتحالش چرخ دل « صفا » را از ابر كرد صافى * زان روست مطلع الشّمس ، مرآت مه صَقالش بيضاى دست موسى سر زد ز آستينش * عشق آتش مثالى است ، دل طور بيمثالش