تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
جهان و چرخ چو خواهى برند فرمانت * تو هم چو چرخ و جهان بر درش به فرمان باش
مگوى و مشنو ازين پس بجز مناقب او * وز آنچه گفته و بشنفته‌يى پشيمان باش
زهى شهنشه اقليم غيب بسم اللّه * به بارگاه شهادت ، رحيم و رحمان باش
نقاب لم يزل از چهر لا يزال انداز * به چهره آينهء ذات حىّ سبحان باش
ز واجبى كم و از ممكنى فزون آخر * به اعتدال يكى زين دو كفّه ميزان باش
وجود تو ز ازل شاهد وجود خداست * شهادت ازلى را برى ز كمان باش
در انتظار تو جانهاى طالبان به لب‌ست * درآى و منتظران را به كالبد جان باش
ز غيبت تو سر آسمان به سامان نيست * به ساز و برگ ظهورش بگو به سامان باش
به دامن تو بود دست بندگان خداى * تو خواه دست خدا باش و خواه دامان باش