تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
از مور مىگريزم زين ضعف ، چون ستيزم * با آنكه مىگريزد شير نر از غزالش
رندان مىپرستند ، مست مى الستش * دردى كشان مستند ، آلودهء زلالش
بندش سلاسل دل ، تيغش حمايل جان * گر مىكشد مباحش ، ور مىكشد حلالش
بگرفتم آنكه گشتم جبريل ، چون نمانم * از مركب بلوغش ، وز رفرف كمالش
با فرق چون بگويم اسرار جمع جمعش * اين نغمه را نوازم در پردهء وصالش
سلطان وحدت آمد با آنكه اوست يكتا * لاهوت از يمينش ، ناسوت از شمالش
گر پيشتر بميرم از موت زنده گردم * نقلست موت عارف ، نقد است انتقالش
قدّ قيامت دل هرگز دو تا نگردد * از قامت اولو الامر پيداست اعتدالش
قطب مدير كامل ، غوث محيط اعظم * سلطان سر كه امر است بر ملك و بر مثالش