طريق صحبت جانان ز جان سبكبارىست * ز جان برون شو و سر تا به پاى ، جانان باش
نه هر كه گوش نصيحت نيوش دارد و چشم * توان به معرفتش گفت آل عمران باش
به باغ آتش بايد گلى چو روى خليل * كه تا بر آتش فرمان دهى گلستان باش
نجات اگر چه به دانش ز قيد نادانىست * ز دانشى كه به حق راه نيست ، نادان باش
جهان در آينهى طلعت تو حيرانند * تو هم در آينهى حُسن خويش حيران باش
كم از مسيح نيى ، بال همتى بگشاى * به چرخ ، همنفس آفتاب تابان باش
گرت هواست كه خورشيد ذرّهء تو شود * برقص ، ذرّهء خورشيد ماه شعبان باش
مه ولادت شاهى كه از جمال وجوب * گرفت پرده كه نك در كمال امكان باش
شه ولايت ما كان و ما يكون كه خداش * به عدل گفت شه ما يكون و ما كان باش