دل شيداى مرا هجر تو خون كرد و گذشت * بعد از اين واى به حال دل شيداى دگر
چون سرم رفت به پايت سر ديگر طلبم * گر گذارى به سر ديگر من پاى دگر
نسبت گل به رخ خوب تو دادن بيجاست * كه رخت جاى دگر دارد و گل جاى دگر
به سرم دوست اگر سايه نيفكند چه غم * بندگان راست به سر سايهء مولاى دگر
صاحب عصر و زمان آن كه سپهرش گويد * با ولاى تو مرا نيست تولّاى دگر
موسى ار بانگ ( انا اللّه ) ز نخلى بشنيد * نبُد از نخل ، چنين نغمه ، بُد از جاى دگر
زانكه دَر نيمهء شعبان به همه گشت عيان * كه شد اين نغمه بلند از قد و بالاى دگر
زين سخن هم نه خدا گويمش ، امّا گويم * كه بود متّصل اين بحر به درياى دگر
بلكه شد فاش در امروز كه عيسى هم داشت * فيض روُح القدسى را ز مسيحاى دگر