فصيح الزّمان شيرازى ( رضوانى )
در ميلاد ولىّ عصر « عج »
بعد از اينت دهم اى دل به دلاراى دگر * غير از اينم نبود هيچ دل آراى دگر
بر سر كوى تو ما منزل و مأوى داريم * عاشقان را نبود منزل و مأواى دگر
سر به سوداى سر زلف تو داريم و كنون * كاش مىبود سر ديگر و سوداى دگر
وعدهء وصل به فردا دهى امّا ترسم * باز فردا دهيم وعدهء فرداى دگر
دل گرفتار سر زلف چليپائى بود * شد گرفتار سر زلف چليپاى دگر
گفتمش دل شده در حلقهء زلف تو اسير * گفت اين گمشده هم بر سر دلهاى دگر !