چون كشد تيغ پى رَزم به هنگام ظهور * دارد آن عرصه و آن جنگ تماشاى دگر
مىكند فاش خداوند على اعلى * دست و تيغ على و عالى و اعلاى دگر
پدر و مادرى اين گونه نيارد فرزند * اگر آيند هزار آدم و حوّاى دگر
اى مهين حجّت حق منتظران را به خدا * نيست هيچ از تو به غير از تو تمنّاى دگر
به تولّاى تو « رضوانى » و شعر تر او * هست بحر دگر و لؤلؤ لالاى دگر