چو زهره گر بنمايى جبين ، جبين سايند * بر آستانهء تو آفتاب و ماه از دور
جبين « ابن حسام » ست و خاك در گاهت * كه او به مدح و ثناى تو بندهيىست شكور
اگر چه مدح تو گفتن زيادهتر باشد * از آنچه كرد درين خاطر خطير ، خطور
به قدر وسعت خود رشتهء لئالى نظم * نثار لعل تو كردم چو لؤلؤ منثور
زمانه تا به شهور و سنين بود قائم * بر آستان تو بادا ، سر سنين شهور
به دهر تا غم و تا خرّمى بود ، بادا * مخالفان تو غمگين ، متابعان ، مسرور