چنان كه سور بر اعداى دين كنى ماتم * شود ز موكب تو ماتم احبّا سور
جهان خلاص نگردد ز دست ظلمت شام * اگر نه صبح جمال تو بخشد او را نور
اگر به كين تو دجّاليان بر آغالند * چه باك شير ژيان را ز بانگ كلب عقور
چو بازوى تو شود قهرمان تيغ ، شوند * مخالفان به سر تيغ قاهرت مقهور
شبست و در گله گرگ و سحاب ، طوفان بار * شبان وادى ايمن ! بيا ز جانب طور
بيا به مسند داودى اى خليفهء ارض * بپرس تا به چه تغيير ميدهند زبور ؟
تفقّدى بكن اى آصف سليمان قدر * كه غايبست چرا هدهد از ميان طيور
صبا بگوى به صالح كه بى صلاحى قوم * بدان رسيد كه از ناقه مىبرند جذور
ايا محبّت تو در دل صدور عظام * بسان مغز متين در دل عظام صدور