تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
مشّاطهء بهار بگرديد بر چمن * چون نوبت طراوت سرو چمان رسيد
بر حلّه‌هاى حجله نشينان طرف باغ * فيض سحاب بين كه چه لؤلؤ فشان رسيد
در سر كشيد غنچه ز گل سيمگون سپر * چون بيد را بديد كه خنجر كشان رسيد
رمز زَبور عشق ، بنفشه شنيد كاو * داود سان به سجده ، انابت كنان رسيد
نرگس نگر كه در يَدِ بيضا ، عصا گرفت * همچون كليم با لب معجز رسان رسيد
خاك زمين مرده بِدَم زنده كرده باد * گويى مسيح بود كه از آسمان رسيد
اى باد بر گذر به چمن وقت صبحدم * پيغام ده به باغ كه سرو روان رسيد
نشگفت اگر شكفت گل اندر درون مهد * اكنون كه دور مهدى آخر زمان رسيد
آن شهسوار ملك كه بر قَدرِ او ، قَدَر * شد هم ركاب او و قضا هم عنان رسيد