تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
دل‌ست نخل غم و از شكستنش چه غم‌ست * كه از وفور ثمر شاخه‌ى شجر شكند !
بهاى گوهر نفس از شكست كم نشود * نفيس گردد مرجان جان اگر شكند
به هيچ رو مده از دست خويش دامن صبر * كه دست صبر كله گوشهء ظفر شكند
دريغ و درد ، تب انتظار مىكُشَدم * مگر به ديدن مهدىّ منتظر شكند
امام عصر ، ولىّ خدا ، كه از ره حق * بتان كفر و ريا را به يكدگر شكند
سمند فتح به ميدان كفر و كين تازد * سپاه فتنه به آفاق بحر و بر شكند
پى دفاع ستمديدگان كمر بندد * سر سران ستمكاره سربسر شكند
به كينه‌جويى ويرانى بناى صلاح * ز كاخ مَفسَده ديوار و بام و در شكند
روا مدار اماما كه سنگ دشمن دين * دل چو آينهء دوست بيشتر شكند