محمّد بن حسام خوسفى ( ابن حسام )
شهسوار ملك
بازم نويد مژدهء دولت به جان رسيد * دل را سرور وصلت بخت جوان رسيد
جانم به بوسهيى كه لبت وعده كرده بود * صد ره به آرزوى لبت بر دهان رسيد
از رشك قامت و رخ و زلف تو بر چمَن * شرمندگى به سرو و گل و ضميران رسيد
از فتنههاى نرگس خوش منظر تو بود * هر ناتوانيى كه بدين ناتوان رسيد
حيران آن بتم كه ازو اهل درد را * از پسته شكّر و ز شِكر ناردان رسيد
دى بر گذار مىشد و از من كرانه كرد * افسوس عمر من كه چنين بر كران رسيد
اى نوبهار عالم جان بر چمن خرام * كز نو بهار خاك چمن را نشان رسيد