تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
اگر نه دامن چترش پناه مهر شود * ز باد فتنه چراغش كه در امان دارد ؟
به راه او شكفد غنچه تمنّايش * هواى باغ جنان آن كه در جهان دارد
توئى كه رخش تو را از براى پاى انداز * زمانه اطلَس نه توى آسمان دارد
برون خرام كه بهر سوارى تو مسيح * سمند گرم رو مهر را عنان دارد
ز نور رأى تو و آفتاب ، ما در دهر * به مهد دهر دو فرزند تو امان دارد
رسيد عدل تو جائى كه زير گنبد چرخ * كبوتر از پر شهباز سايبان دارد
شها ز گردش دوران شكايتى است مرا * كه گر ز جا برَدم اشك ، جاى آن دارد
ز واژگونى اين بخت خويش حيرانم * كه هر كه را دل من دوستر ز جان دارد
هميشه در پى آزار جان زار من است * به قصد من كمر كينه بر ميان دارد