تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
جمال شعر تو را طاقت تماشا نيست * كه آفتاب سخن راه بر نظر بسته‌ست
درى كه اهل سخن بر رُخ تو بگشودند * كنون ز مردم نا اهل بىبصر بسته‌ست
خوريم ما و « وفا » « 1 » چون تو خون دل كه هنر * كمر به خدمت مردان بيهنر بسته‌ست
فلك به جرم هنر روزى تو و ما را * به لخت لخت دل و پارهء جگر بسته‌ست
خداى از سر ما سايهء تو كم مكناد * كه دل اميد بدان نخل بارور بسته‌ست
چه اختيار در اين بحر موج خيز فنا ؟ * كه دست ما ز قضا پنجهء قدَر بسته‌ست
ندانم اينكه قدر چيست ؟ اينقدر دانم * كه بر فناى من و اهل دل كمر بسته‌ست
مجال سير ندارم در اين قفس افسوس * چگونه بال گشايم كه بال و پر بسته‌ست
هامش
( 1 ) آقاى محمود شريف صادقى ( وفا ) ، شاعر معاصر .
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 255 | محمد على مجاهدى