عرش با قصر جلال تو چو ارض است و سماء * عقل فعّال و كمال تو چو طفل و لبن است
دل به دريا زده از شوق جمالت الياس * خضر از عشق تو سر گشتهء رَبع و دمن است
كعبهء درگه تو قبلهء ارواح عقول * خاك پاك ره تو سجدهگه مرد و زن است
اى ز روى تو عيان جنّت ارباب جَنان * بى تو فردوس برين بر همه بيت الحزن است
اى شه ملك قِدَم يكقدم از مَكمن غيب * وى مسيحا ز تو همدم دم باز آمدن است
اى كه در ظلّ لواى تو كند گردون جاى * نوبت رايت اسلام برافراشتن است
اى ز شمشير تو از بيم ، دل دهر دو نيم * گاه خونخواهى شاهنشه خونين كفن است