تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
مالك كن فيكون و ملك كون و مكان * مظهر سلطنت قاهرهء ذى المنن است
بحر موّاج ازل چشمهء سرشار ابد * كاندر آن صبح و مسا روح قُدُس غوطه‌زن است
طور سيناى تجلّى كه لبى همچو كليم * « ارِنِي » گو سر كويش همگى را وطن است
يوسف مصر حقيقت كه دو صد يوسف حُسن * نتوان گفت كه آن دُرّ ثمين را ثمن است
منشى دفتر انشاى قلم صنع خدا * ناظم عالم امكان به نظام حسن است
آنكه در كشور ابداع مليك است و مطاع * واندر اقليم بقا مقتدر و مؤتمن است
كلك لطفش زده بر لوح عدم نقش وجود * دست قهرش شرر خرمن دهر كهن است
هم فلك را حَركت از حركات نفسش * هم زمين را ز طمانينهء نفسش سَكَن است
دل و الا گهرش مخزن اسرار اللَّه * ديدهء حق نگرش ناظر سرّ و علن است