حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضِلال * رحمت واسعه و كاشف كرب و محن است
حاوى علم و يقين حامى دين و آيين * ماحى زيغ و زلل ، محيى فرض و سنن است
اى صبا با خبر مقدم يار آمدهاى * خير مقدم كه نسيم تو روان بدن است
گر از آن سرو چمان نيست تو را تازه بيان * صفحهء روى زمين بهر چه صحن چمن است ؟
ورنه تاريست از آن طرّه طرّار تو را * از چه دلها همه در دام تو صيد رسن است ؟
عرصهء دهر پر از نغمهء يا بُشرى شد * خبر ار هست از آن غبغب و چاه ذقن است
و هم پنداشت كه دارد نفسِ باد صبا * شرح آن نقطهء موهوم كه نامش دهن است
گر ندارد خبرى زان لب لعل شكرين * طوطى طبع من ، از چيست كه شكّر شكن است ؟
ورنه حرفى است از آن خسرو شيرين دهنان * بلبل نطق من از چيست كه شيرين سخن است ؟