تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
چسبيده آنچنان مژه‌هايم به هم كه نيست * امكان باز كردن آن هم به هيچ باب
با درد برنيايد هرگز به حيله كس * بيهوده ديدهء من ، در شير كرد آب
شيرى كه مىچكانم در ديده خون شود * آرى به اصل باشد هر چيز را مآب
چون سايه اختيار نمودم به چشم درد * بارى روم به سايهء شاه فلك جناب
شاه زمانه ، مهدى هادى لقب كه هست * معصوم از پدر به پدر تا ابو تراب
شاهى كه آفتاب به رأى منير او * جويد بسان ذرّه به خورشيد انتساب
شاها تو آن امامى كز خاك پاى تو * يعنى كه من ، سپهر برين مىكشد عتاب
آن كس كه دامن تو به امّيد ديگرى * از كف گذاشت بس بود او را همين عذاب
اين بس عذاب تشنه كه از آب بگذرد * وانگه به قصد آب نهد روى بر سراب
خوشه هاى طلائى ( فارسي ) — صفحة 237 | محمد على مجاهدى